تبليغاتX
چکاوک
چکاوک

خوبان! نوروز مبارکتان باد...

ارزوی "حافظانه" نوروزی من برای شما: 

 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 
امروز -۲۶ اسفند-  را اصلاح طلبان روز  ملی مبارزه با خشونت  نامیده اند. گر چه این روز در  تقویم ملی ایران نیامده است اما حافظه  تاریخی اهل سیاست آن  را  از یاد نمی برد. روزی که سعید حجاریان به تیر تحجر متحجرین گرفتار شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

در این مدت که مطلب جدیدی روی وبلاگ نگذاشتم مسافرت بودم. یک مسافرت دو هفته ای به غرب و شمال غرب کشور. مسافرتی که از همدان و ملایر شروع شد و از سنندج-دیواندره-سقز-بانه-سردشت و مهاباد گذشت و سپس به ارومیه و تبریز رسید و بعد از راه زنجان و قزوین و تهران به کاشان و اران و بیدگل باز گشت. گفتنی از سفر بسیار هست ولی فرصت کم و به قولی "دارم سخنها گفتنی    کو فرصتی تا گویمت".

اما آنچه از همه چیز گفتنی تر مینماید زیبایی کشورمان است. به قول محمد علی اینانلو ایران جهانیست در یک مرز...

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو همه جهان نیرزد
ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران بد گهران
ای عشق سوزان
ای شیرین ترین رویای من تو بمان در دل و جان
ای ایران ایران
گلزار سبزت دور از تاراج خزان جور زمان
ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان تو بمان
سبزی سر چمن سرخی خون من سپیدی طلوع سحر
به پرچمت نشسته


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

 

امروز برای بار دوم فیلم تاریخی اسپارتاکوس((spartacus را دیدم. موضوع فیلم، گلادیاتوری بنام اسپارتاکوس است که پس از فرار از چنگ رومیان، لشکری از بردگان تشکیل می دهد و با آرمان آزادی به جنگ سپاه روم می رود. این فیلم تاریخ را به زیبایی به تصویر می کشد تا آنجا که آزادگی و رادمردی اسپارتاکوس در ذهن مخاطب حک می گردد. همچنین در چند نقطه از فیلم به امپراطوری قدرتمند ایران نیز اشاره می شود. بطور کلی می توان این فیلم را روایتی زیبا و جذاب از آزادگی یک قهرمان رمی نامید. اما نکته اینجاست که آیا این قهرمانان در فرهنگ ما نیز وجود دارند یا خیر؟

 

بی شک اگر ذره ای تامل کنیم نه یک قهرمان بلکه دهها قهرمان از این نوع در تاریخ پر فراز و نشیب این کهن بوم می یابیم. قیام کاوه آهنگر، مردانگی پوریای ولی، پهلوانی رستم، عشق فرهاد و... که هر کدام به نوبه خود گوشه ای از فرهنگ غنی ایران زمین را روایت می کنند. حال با وجود این همه قهرمان و اسطوره متاسفانه تلاشی برای شناساندن آنان به جهان صورت نگرفته است. در دنیای تصویری و رسانه ای کنونی، دیگر مکتوبات قدیمی نمی توانند ابزار مناسبی برای انتقال و شناساندن فرهنگ باشند زیرا سینما با ظرفیتهای خود در روایت تاریخ توانسته است جایگزین بحقی برای تاریخ مکتوب باشد. بدون شک زمانی خواهیم توانست افتخارات و افسانه های خود را جهانی کنیم که از این ظرفیتها بهره کافی بریم چرا که اگر ذره ای سهل انگاری شود نه تنها خود را نخواهیم شناساند بلکه دیگران ضمن تحریف تاریخ، ما را آنگونه که خود می خواهند معرفی خواهند کرد. برای نمونه می توان به تلاش کشور قطر جهت  ساخت فیلمی که در آن مولانا شاعری ترک معرفی می شود اشاره کرد. و یا فیلمهایی که کارگردانان اروپایی در ستایش سلحشوری های رومیان در جنگهای ایران و روم ساخته اند که در آنها ایرانیان قومی وحشی و سرداران آنان نیز خونخوار و بی فرهنگ نشان داده شده اند.

به امید روزی که تفکرات  قالبی و ایدئولوژی سد راه فرهنگ نباشد و این گنجینه غنی یعنی تاریخ و فرهنگ ایران جهانی گردد.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

 

دو ماهی است که قطعی های هر روزه برق تبدیل به معضلی بزرگ و فراگیر شده است. در شهرهای کویری مثل آران و بیدگل ما که دمای هوای آن گاهی به 50 درجه می رسد،قطع برق در تابستان مساوی است با استهلاک مضاعف روح و جسم مردم و یا به عبارت دیگر اضمحلال تدریجی! برای خود من که حدود سه هفته است که به اینجا امده ام خاموشی ها نتیجه ای جز آرزوی بازگشت به تهران باقی نگذاشته است. اما دیشب قطع برق برای اولین بار خاطره انگیز شد.

دیشب برق که قطع شد رفتم توی حیاط. هیچ نوری از هیچ چراغی به چشم نمی خورد مگر روشنی قرص ماه که چراغ آسمان زیبای دیشب بود. آسمانی پاک و زلال مثل آب چشمه ی فین کاشان. نگاهم را از ان همه زیبایی بر نداشتم و روی تخت وسط حیاط دراز کشیدم. چشمم به آسمان بود و ذهنم درگیر ترانه ی بی نظیر "شب مهتاب" با صدای سیمین غانم. ترانه ای که در شبهای مهتابی بسیار شنیدنی است:

 

من از اون آسمون آبی میخوام

من از اون شبهای مهتابی میخوام

دلم از خاطره های بد جدا

من از اون وقتای بی تابی میخوام

 

من میخوام یه دسته گل به آب بدم

آرزوهامو به یک حباب بدم

سیبی از شاخه ی حسرت بچینم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

 

گل ایوون بهاره دل من

یه بیابون لاله زاره دل من

 

مثل یک عطر گل اقاقیا

دلم آواز می کنه بیا بیا

تو می ری پشت علفها گم میشی

من می مونم و گل اقاقیا...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 
بالاخره پس از سه سال انتظار و آرزو این هفته گروه موسیقی دانشگاهمون تشکیل شد. از زمانی که برای تحصیل به تهران امدم خیلی تلاش کرم که گروهی تشکیل بدم و در اون فعالیتهام رو ادامه بدم ولی نشد که نشد...

نه کسی به قول معروف پایه بود و نه حس و حالی برای ما مونده بود. چرا که قبلا در آران و بیدگل در سالهای ۱۳۸۱-۸۲ یه گروه تشکیل دادیم که  متاسفانه با اون چنان بد برخورد شد که قسم خوردم تا زنده ام دیگه اونجا برنامه اجرا نکنم...

دو سه سالی رو در انزوا و در شب نشینی های دوستانه با موسیقی گذروندیم تا اینکه هفته قبل بچه های دانشگاه باهام تماس گرفتند و ازم خواستند که برای تاسیس گروه باهاشون همکاری کنم. با کمال میل قبول کردم و تا الان سه جلسه تمرین داشتیم.

من برای گروه خوانندگی میکنم و نوازنده ها از این قرار اند:

سنتور: سروش(از بچه های دانشکده ادبیات)

تار: زکریا(دانشکده روانشناسی)

کمانچه: خانم میرزاوند(دانشکده علوم اجتماعی)

دف: خانم سلیمی(دانشکده علوم ارتباطات)

تنبک: سالار(داداش سروش)

سه تار: فاطمه(دانشکده علوماجتماعی)

نی: علی(دوست سروش)

زمان و تاریخ کنسرتها رو بعدا میگم... 


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

آستان مقدس حضرت محمد هلال بن علی (ع) امسال نیز طبق سنوات گذشته پذیرای میهمانان و زائران نوروزی از سراسر کشور بود. هر کس که ذره عشقی به خاندان پیامبر (ص) در سینه داشت، بار سفر به این دیار بست و سر ارادت به آستان حضرت محمد هلال (ع) فرود آورد. یکی از شیراز آمده بود و می گفت که سالهاست آرزوی تشرف به این بارگاه را در دل دارد. دیگری از کرمانشاه مسیر 700 کیلومتری را طی کرده بود تا از خوان معنوی فرزند مولا علی (ع) توشه ای بر گیرد و افتخار میهمانی هلال نصیبش گردد. تعداد زیادی از زائران قبل از تحویل سال خود را به این مکان مقدس رسانده بودند به این امید که ندای "یا مقلب القلوب و الابصار" را در جوار حرم زمزمه کنند و از این طریق مصداق "حول حالنا الی احسن الحال" گردند. ساعتها مانده به زمان تحویل سال نو صحن آستان مملو از جمعیت بود و مشتاقان، بارگاه حضرت محمد هلال (ع) را همچون کعبه ای مرکز ثقل حضور خود قرار داده بودند. لحضه ی تحویل سال طبق رسم دیرینه ی ایرانیان، بانگ نقاره در فضای حرم طنین انداز شد و خادمان حرم نوای شادی عید را به طبل کوبیدند وبه کرنا نواختند. بوی کندر و اسفند، نوای شادی، محبتهایی که مردم به یکدیگر تعارف می کردند، خنده هایی که بر لبان کودکان پس از گرفتن عیدی می نشست، سبزه های کنار حوض آب و فوران آب از میان حوض چنان صفایی به آستان بخشیده بود که گویی وعده های بهشتی خداوند در گوشه ای از این دنیای فانی تحقق یافته است.

این زیبایی ها به همراه شور و هیجان زائران در تمام ایام تعطیلات جریان داشت. در هر گوشه ای از صحن مطهر، مسافران بار سفر نهاده بودند و قالیچه ای در کنارش گسترانده و در کنار خانواده به نظاره ی زیبایی های جاری نشسته بودند. برای آنهایی نیز که قصد اقامت شبانه داشتند مکانهایی در نظر گرفته شده بود و خادمین هلال با رعایت کامل رسوم میهمان نوازی، مسافران را در این مکانها اسکان می دادند.

گذشته از این، تفاوت نوروز امسال با سالهای قبل، جلوه هایی از هنر بود که در چهار گوشه ی صحن مطهر خود نمایی می کرد. امسال به همت هیئت امنای استان مقدس حضرت محمد هلال بن علی(ع) اولین جشنواره ی هنرهای تجسمی هلال در صحن مطهر برقرار بود. در یک گوشه عکاسان آثار خود را به نمایش گذاشته بودند و هر یک از نگاه دوربین خود فضایی زیبا از بارگاه هلال و جاذبه های شهرستان آران و بیدگل را به علاقمندان عرضه می کردند. در طرف دیگر نقاشی های زیبایی که هنر مندان منطقه ترسیم  کرده بودند در معرض دید همگان قرار گرفته بود و همچنین در گوشه ای طراحان، آثار گرافیکی و در جهت دیگر هنرمندان سازنده ی آثار حجمی به گونه ی دیگری هنر نمایی می کردند.

در این میان آنچه بیش از همه جلب توجه می کرد این بود که همه ی فعالیتهای مردم خطه ی کویر سمت و سویی به آستان حضرت محمد هلال(ع) دارد. تا جایی که حتی روز 13به در به آنجا مشرف می شوند و سیزدهمین روز سال نو را با مبارکی و تقدس هلال می گذرانند. به راستی که این همه عشق و ارادت، با بیان قلم قابل توصیف نیست و واژه ها برای نقل سخن از این همه زیبایی قاصرند. تنها واژه ای که می تواند گوشه ای از دلبستگی مردم به هلال را بیان کند کلمه ی اشتیاق است و به راستی که " به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی".

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

گام اول: پیش از انتخابات
قبل از برگزاری انتخابات – از یکی دو روز پیش – می‌توانید مطالبی را منتشر کنید که رویترزی‌ها به آن پیش ‏پرده (‏
Curtain_raiser‏) می‌گویند.‏

پیش‌پرده (‏
Curtain_raiser‏)‏
زمانی پیش‌پرده می‌نویسید که بخواهید اتفاق بزرگی را که از قبل می‌دانید چه موقع رخ می‌دهد پوشش دهید. مثلاً ‏انتخابات ریاست‌جمهوری، شروع دادگاهی بین‌المللی – مثلاً دادگاه صدام – و غیره.‏

پیش‌پرده صحنه را نمایان می‌کند و به شما می‌گوید در نمایشی که قرار است فراد یا پس‌فردا برگزار شود در ‏انتظار دیدن چه چیزهایی می‌توانید باشید.‏

در یک پیش‌پرده همچنین می‌توانید صحنه‌های دراماتیک تکان‌دهنده‌ای را شرح بدهید که انتظار می‌رود رخ بدهد. ‏

پیش‌پرده همچنین پیشینه و اطلاعات پیرامونی می‌دهد. مثلاً درباره اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یک ‏کشور. ‏

در نوشتن پیش‌پرده سعی کنید تا جایی که می‌توانید برای اطلاعاتی که استفاده می‌کنید منبع داشته باشید. همچنین ‏اگر تحلیلی به کار می‌برید این تحلیل باید بر اساس اطلاعات موثق باشد.‏

آنچه باید در پیش‌پرده انتخابات بنویسید:

سناریو را شرح دهید
مثلاً دولت به وعده‌های خود عمل نکرده، گرانی بیداد می‌کند و مردم به دنبال تغییر هستند و آیا مردم موفق ‏می‌شوند دولت دیگری را روی کار بیاورند. باید سعی کنید گره اصلی داستان را پیدا کنید و تلاش کنید تا آن را در ‏طول انتخابات گره‌ ‌گشایی کنید. ‏

در انتخابات شوراها در ایران شاید یک گره این باشد: با وجود انتقادهایی که بر محافظه‌کارها وارد است، آیا آن‌ها ‏باز هم رای خواهند آورد؟ شما می‌توانید تلاش کنید در خبرهایی که می‌نویسید به این سؤال پاسخ بدهید.‏

‏(توجه داشته باشید، تحلیل درباره این که کدام طرف در انتخابات پیروز می‌شود ممکن است شما را در دام ‏غرض‌ورزی بیندازد و از بی‌طرفی دور کند. پس بهتر است تحلیل‌ها را بر اساس اطلاعات موثق بنویسید و ‏پیش‌بینی‌ها را در دهان منابع مختلف بگذارید و از خودتان حرفی نزنید که بعداً نتوانید از آن دفاع کنید.)‏

صحنه انتخابات را روشن کنید
مثلاً فضای انتخابات تا چه اندازه داغ است. برای مثالً نظرسنجی‌ها می‌گویند باید دنبال نتایج تنگاتنگی بود. ‏انتخابات یعنی رقابت و هرچه این رقابت فشرده‌تر باشد شما می‌توانید خبرهای داغ‌تری بنویسید. باید قصه رقابت ‏را با آب و تاب تعریف کنید. یکی از اساتید رویترز می‌گوید، «رقابت یعنی گوشتِ خبر.»‏

نامزدها چه کسانی هستند، قبلا چه‌کاره بوده‌اند و چه وعده‌هایی داده‌اند. وقتی نامزدها را معرفی می‌کنید اگر درباره ‏آن‌ها اطلاعات غیر متعارف دارید حتما به آن اشاره کنید تا آنچه می‌نویسید جذاب‌تر شود. مثلاً این که یکی از ‏نامزدها قبلا فوتبالیست بوده یا ...‏

این که واجدان شرایط چند نفر هستند، چند صندوق رای وجود دارد، تبلیغات و میتینگ‌های انتخابی و ... ‏


سعی کنید دعوای دو رقیب اصلی را توضیح دهید
مثلاً فلانی دنبال اقتصاد بازار آزاد است، اما رقیب او می‌گوید ... ‏

درباره وضعیت کلی کشور یا مشکلاتی که نامزدها، وعده می‌دهند و می‌خواهند آن را حل کنند کمی پیشینه بدهید:‏
مثلا آمار مربوط به فقر، شاخص‌های توسعه مثل درآمد ناخالص ملی و ...‏

درباره نحوه برگزاری انتخابات توضیح بدهید
مثلاً اگر نامزدها اکثریت آرا را نیاورند، انتخابات به دور دوم کشیده می‌شود یا اگر رقیب اصلی با اختلاف کمی ‏پیروز شود. ممکن است دولت ائتلافی تشکیل بشود و به نظر می‌رسد در این دولت فلان حزب و فلان حزب ‏حضور داشته باشند و ...‏           ادامه دارد...


منبع: جدید نیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

انتخابات جزء آن دسته از اتفاقاتی است که از ماه‌ها قبل می‌دانید چه موقع اتفاق می‌افتد. پس می‌توانید خود را برای ‏پوشش آن از قبل آماده کنید.‏

انتخابات مثل فیلم سینمایی است،هم سناریو دارد، هم صحنه و ... شخصیت‌هایش هم مردم هستند که رای می دهند و هم نامزدها.‏

برای پوشش یک خبر به چهار عنصر احتیاج دارید که رویترز آنها را بلوک‌های خبرنویسی می‌نامد:‏

‏1. آخرین تحولات؛
‏2. نقل قول‌های طلایی؛
‏3. پیشینه ؛
‏4. رنگ و جزییات؛

در پوشش انتخابات، آخرین تحولات می‌تواند آخرین اظهار نظرهای نامزدها یا نتایج شمارش آرا باشد که به تدریج ‏اعلام می‌شود یا تعریف ماجراهایی که در جریان انتخابات رخ می‌دهد. مثلاً این که در فلان حوزه گفته می‌شود ‏تقلب شده یا فلان نامزد انصراف داد یا یک هلی‌کوپتر حامل رای‌های اخذ شده سقوط کرد و ...‏

نقل قول‌ها را گلچین کنید. اگر نامزدی وعده داده به توسعه شتاب بدهد، گفته‌ای از او را منتشر کنید که ‏درباره شتاب دادن به توسعه است.‏

از میان حرف‌های مردم هم می‌توانید نقل قول‌های خوب (طلایی) پیدا کنید. باز هم این‌جا نقل قولی را برگزینید که حال و ‏هوا و قصه انتخابات را تعریف می‌کند: «لباس گران است، گوشت گران است، دو ساعت پیاده آمده‌ام تا بگویم غذا ‏ندارم. از گرانی خسته شده‌ام.»‏

رنگ و جزییات (توصیفات درباره یک صحنه رای گیری، یک مادر پیر که لنگان خود را به صف رای دهندگان رسانده، ...) را می توانید میان مردم پیدا کنید. توصیف جزییات به گزارش و خبری که می نویسید رنگ می دهد و به آن روح می بخشد. مثلا به جای این که بنویسید مردم زیادی در انتخابات شرکت کردند می توانید به جزییاتی اشاره کنید که این موضوع را بیان می کند. مثلا بنویسید: «بسیاری از روستاییان زیر ‏باران و با گذر از کوره راه‌های پر گل و لای پای صندوق‌های رای آمدند.» یا «فلانی، 41 ساله، که به ‏چکمه‌هایش گل چسبیده بود و زیر باران خیس شده بود و در صف طولانی رای‌دهندگان ایستاده بود ... یا «زنی که ‏کودکی در بغل داشت و دست کودک دیگری را گرفته بود ...»‏

سؤال اصلی در انتخابات این است که چه کسی برنده نهایی خواهد بود. پس باید روشن کنید مردم تمایل دارند به چه ‏کسی رای بدهند.‏

چند توصیه برای این که بدانید مردم چه فکر می‌کنند:‏
‏- سعی کنید تا می‌توانید با مردم صحبت کنید. با راننده تاکسی، معلم‌ها، دکترها، شخصیت‌های روحانی، کارگرها، ‏‏...‏

از آنهایی که مایلند در انتخابات شرکت کنند بپرسید انتظار دارند بعد از انتخابات چه اتفاقی رخ بدهد و اوضاع ‏چگونه شود. بپرسید موضوعات و نگرانی‌های اصلی آنها چیست. زندگی‌شان در چند سال گذشته – از انتخابات ‏قبلی به این طرف- چه‌طور تغییر کرده است؟ آیا بهتر شده یا بدتر؟ دولتی که فعلاً سر کار است چه قول‌هایی داده ‏که فکر می‌کنید نتوانسته نگه دارد؟

کار دیگر که خبرنگارها می‌توانند انجام بدهند برگزاری نشست‌های محلی است. نشست‌هایی در محله‌های مختلف ‏شهر با حضور ریش‌سفیدها، بزرگ‌ترهای محله و افراد محل که شغل‌های مختلف دارند و از طبقات مختلف ‏اجتماع هستند. در این نشست‌ها می‌توانید همان سؤال‌هایی را بپرسید که در بالا اشاره شد و بحث راه بیندازید.‏

گاه حتی از صحبت‌های همین آدم‌ها خبر و حرف‌های گفتنی در می‌آید و بر اساس آن گفته‌ها می‌توانید خبر یا ‏گزارش‌هایی را تنظیم کنید. سعی کنید در این جلسات یکی از افراد محله هدایت نشست را بر عهده بگیرد و شما از ‏نشست گزارش تهیه کنید.‏

‏- سعی کنید تا می‌توانید از پایتخت دور شوید و با مردمی از گوشه و کنار کشور هم صحبت کنید. حواستان باشد، ‏فقط دور و وری‌ها، همسایگان و همکاران شما نیستند که در انتخابات شرکت می‌کنند.‏

‏- بد نیست دو یا سه نفر از اعضای تحریریه را به روستاها بفرستید و میز گردهایی را که در بالا اشاره شد آن جا ‏برپا کنید. هرچه دورتر بروید بهتر است.‏

‏- هرچه با طیف وسیع‌تری از مردم صحبت کنید بهتر می‌توانید در گزارش‌های خود نشان بدهید که فضای ‏انتخابات چه‌گونه است و چه اتفاقی دارد می‌افتد.‏

‏- همچنین می‌توانید به صورت گزینشی از طبقات مختلف اجتماع آدم‌هایی را انتخاب کنید و با آنها درباره انتخابات ‏و نظراتشان صحبت کنید. نتیجه این صحبت‌ها می‌تواند در قالب یک خبر ارایه شود.‏

‏- به زنان توجه ویژه داشته باشید. زنان نیمی از جمعیت را تشکیل می‌دهند و گاه همگی چه محافظه‌کار یا ‏اصلاح‌طلب به کسی رای می‌دهند که در سخنرانی‌های انتخاباتی‌اش اعلام کرده از حقوق آنان دفاع می‌کند.‏

‏- حواستان به سالخورده‌ها هم باشد.‏

‏- حواستان به جوان‌ها هم باشد، به خصوص در ایران که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند.‏

‏- در مورد نظرسنجی‌ها هم باید حواستان جمع باشد. نظرسنجی‌ها خیلی مواقع اشتباه از آب در می‌آیند، چون مردم ‏در زمان نظرسنجی هنوز تصمیم نگرفته‌اند.‏

کار دیگری که باید انجام دهید این است که تلاش کنید نامزدها و رقیب‌های اصلی را مشخص کنید و تا می‌توانید بر ‏صحنه انتخابات نور بتابانید .   
ادامه دارد...

    منبع: جدید نیوز


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

کارگردان: داریوش مهرجویی
بازيگران: بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، مائده طهماسبی،
نادرسلیمانی، سیامك خواهانی
ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: داریوش مهرجویی، وحیده محمدی فر
تهیه كننده: داریوش مهرجویی، فرامرز فرازمند
مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری
موسیقی متن: اردلان كامكار
مجری طرح و عكاس: محمدرضا شریفی نیا
طراح چهره پردازی: پرستو معینی

ماجراي فيلم:

 علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یکی از کسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی که در زمان کودکی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقده‌های آن دوران، پسرانش را آن طورکه خود می خواهد تربیت می‌کند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است که از بچگی با ساز کهنه ای که متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند.
علی عصیان زده از شرایط حاکم در خانه درس و خانه پدری را رها کرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یک گروه موسیقی تشکیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می کند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و کارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب می‌رود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمی‌آید. طی مراسمی که اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاق‌ها برای مدت کوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می کند. علی که حالا زندگی مستقلی تشکیل داده کماکان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت کند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشکلات زیادی پدید می آید تا اینکه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی که به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر کمتر امکان کار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یک مراسم عروسی را انجام دهد.
در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها که اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش می‌آید که منجر به زد‌ و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به کلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امکان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشه‌ای از یک پارک جنگلی چادر می‌زند در این دوران با بی خانمان‌ها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر کاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خموده‌تر شکسته‌تر و آلوده‌تر می‌کند. یک شب که علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاک‌کشی است و می‌خواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش کند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می کنند. علی به مرکز ترک اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مرکز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی کمک می کند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینکه با خرید یک سنتور توسط روان‌شناس مرکز برای علی، او فرصت و انگیزه‌ای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد.
همین اشتیاق موجب برقراری کلاس‌های آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی می‌شود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مرکز بازپروری می‌رود تا به علی بگوید که از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترک اعتیاد علی همه امکاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی که دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب می‌آید، می‌گوید با اینکه مشکل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی کاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال که دوران محکومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترک کند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش می‌کند و تازه خانه واقعی‌اش را یافته جایی که دور از هیاهوی جامعه‌ای بی رحم می تواند برای آدم‌هایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش که از بیماران همان مرکزهستند، کنسرت کوچکی اجرا می‌کنند، چشم علی به هانیه می‌افتد که در بین جمعیت او را تشویق می‌کند ولی در پایان خبری از هانیه نیست ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   |