تبليغاتX
چکاوک
چکاوک

 

 بربساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش      (حافظ)

 

امروز طبق معمول همیشه نشسته بودم و بخشی از خاطرات و داستانهای نهفته در ناخود آگاه ذهنم را مرور می کردم. در آن حالت خاطره ای را به یاد آوردم که سبب شد دقایقی به لبخند، چهره بیارایم. گفتم خاطره را بنویسم تا که دوباره از یاد نرود:

چند سال پیش طبق رسم کهن ادبا و اهل آواز و موسیقی، در خانه ی ادیبی که کباده ی آواز نیز می کشید گرد هم آمده بودیم. تاری نواخته می شد و نی و تنبکی و کمانچه ای. اهل آواز، یک به یک نوایی سر می دادند و تحسین جمع را می خریدند و مجلس طبق معمول همیشگی به پیش می رفت.

تا اینجا همه چیز معمول و عادی بود ولی هوس صاحبخانه برای آواز خواندن، یکنواختی مجلس را برهم زد. وی که بی نصیب از حنجره ی آهنگین و دانش آواز بود، بی سبب اصرار داشت که آوازی دردستگاه  بیات ترک بخواند. اهل هنر نیز که نپذیرفتن خواسته ی صاحبخانه را خلاف رسم میهمانی و میزبانی می دیدند، با این شرط که او قبل از خواندن آواز، مقدمه ی اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی را بخواند به خواسته ی او مُهر اجابت زدند. این شرط بدان سبب بود که صاحبخانه، لحن آواز بیات ترک را نمی دانست و بهترین الگویی که می توانست او را یاری دهد همین مقدمه بود. پس صاحبخانه ی مدعی اینگونه شروع کرد:

 

تَوَکَّلتُ عَلی الحیِّ الَّذی لا یَموت. و لَم یَکُن لَه شریکٌ فی الکُلک...!!

 

فی الکُلک گفتن صاحبخانه همان و انفجار خنده ی مجلسیان بر بی سوادی او همان... 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

 

 در روزهای اوج گیری احساسات انقلابی در ایران دهه ی 50 ، بنیاد چاووش پایه گذاری شد. این بنیاد که نامش برای اهالی موسیقی بسیار آشناست به ضبط و پخش آثاری می پرداخت که روح انقلابی و محتوای حماسی ویژگی بارز آن بود. نقش هنرمندانی مانند استاد محمد رضا شجریان و محمد رضا لطفی در آثار بنیاد چاووش بسیار برجسته است. نمونه ی بارز همکاری دو جانبه ی این اساتید  در اثر"سپیده" به آهنگسازی  محمد رضا لطفی و خوانندگی استاد شجریان قابل مشاهده است.

ایران ای سرای امید

بر بامت سپیده دمید

بنگر کزین ره پر خون

خورشیدی خجسته رسید

اگر چه دلها پرخون است

شکوه شادی افزون است

سپیده ی ما گلگون است

که دست دشمن در خون است

ای ایران غمت نرساد

جاویدان شکوه تو باد

راه ما،راه حق، راه بهروزی است

اتحاد،اتحاد ،رمز پیروزی است

صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد

یادگار خون عاشقان ای بهار

ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باش


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

 

دیشب پس از چند ماه دوری از ساز و آواز به اتفاق دو نفر از دوستانم همنشین شدیم و سازی نواختیم و آوازی خواندیم. ابتدای کار را با آوازی در دستگاه سه گاه شروع کردم و تار و نی نیز پا به پای آواز پیش آمدند. سپس تصنیف قدیمی "چهره به چهره" را اجرا کردیم و به دنبال آن در شور و دشتی و ابوعطا و همایون هم نوایی به ساز و آواز سر دادیم.

در زندگی ، هیچ چیز به اندازه ی صدای ساز و خواندن آواز، مرا آرام و مصمم نمی کند. چرا که از حدود 10 سالگی تا کنون آواز می خوانم و یارو شفیق تنهایی ها و شادی ها  و غمهای من، آواز بوده است و هست. این احساس تعلق و آرامش از نظر علمی نیز مورد تایید دانشمندان موسیقیدان و روانشناس است. به عنوان مثال "پال نیوهام" در کتاب " آوادرمانی برای همه " می نویسد:

آواز وعده ی رهایی می دهد. آواز خوانی به ما امید می دهد. به ما نیرو می دهد که بند زندان خاطرات را "بگسلیم و آزاد شویم. آواز خوانی در تربیت خود باوری ما نقش عمده ایفا می کند. آواز خوانی به آنانیکه تصور می کنند جایی در دنیا ندارند قلمرویی به وسعت پهنه ی گیتی می بخشد. آواز خوانی صدای انباشته در روح انسان را رها می سازد. پیروان هر آیین و مذهبی در سراسر جهان با خواندن اوراد مذهبی و دعاها، همدلی و همبستگی خود با یکدیگر و رابطه شان را با خدای خود  به منصه ی ظهور می رسانند. در سرباز خانه ها و میدانهای جنگ، سرودهای میهنی باعث روحیه سازی سربازان است. حتی برای بیان اعتراض به بی عدالتی ها  و ابراز خشم و تنفر از آنچه مورد قبول نیست، آواز بهترین وسیله است. آواز ناگفتنی ها را می گوید و وسیله ی ابراز احساسات و عواطف و فکر و اندیشه ی انسانها بوده و بهترین ابزار برای اثبات حضور و وجود انسانهاست".

پس بیایید بخوانیم به آواز و به ساز...

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   | 

 

 چند روز پیش در جایی خواندم که عبدالحسین مختاباد برای کاندیداتوری مجلس هشتم در حوزه ی تهران ثبت نام کرده است. این اولین باری است که یک موسیقیدان و خواننده که تمام شهرت  و آوازه اش را مدیون این هنر والاست در انتخابات مجلس شورای اسلامی کاندید می شود.این اقدام بدون شک عکس العملهای متفاوتی را در بین گروههای فکری مختلف بر می انگیزد که به چند مورد از آنها اشاره می کنیم.

شکی نیست که سیاستمداران و علمای علم سیاست این عمل را بر نمی تابند. چرا که از یک طرف سیاست را حوزه ی اختصاصی خود می دانند و از طرف دیگر به علت پیشینه دار بودن هنر و محبوبیت ذاتی هنرمندان در ذهن مردم، این افراد از شانس بهتری برای کسب پیروزی بر رقبای سیاسی خود برخوردار می باشند.

به جز سیاستمداران، گروهی از مردم نیز که به ظاهر داعیه ی روشنفکری دارند ولی از اصول روشنفکری هیچ نمیدانند، ممکن است حضور هنرمندان در عرصه ی سیاست را امری ناروا بدانند. زیرا آنها اعتقاد دارند که سیاست ورزی کار هنرمند نیست. این طرز تفکر بدون شک مردود است. به این علت که تا افراد وارد میدان بازیها و مجادلات سیاسی نشوند از این روابط پیچیده، هیچ نمی فهمند و لازمه ی سیاستمدار بودن در وهله ی اول وجود محیطی برای کسب تجربه است . به بیان شعر:"هرکه در بزم سخن آید سخندان می شود".

 گذشته از این، کسان بسیاری بوده اند که از هنر به سیاست گرویده اند و درعمل نیز تاثیرات زیاده بر فضای سیاسی عصر خود گذاشته اند. به عنوان نمونه، عارف قزوینی در سالهای مشروطیت و ابتدای به قدرت رسیدن رضاخان، به وسیله ی ذوق هنری خود توانست به رهبری فکری برای جریانهای سیاسی آن زمان تبدیل شود.

کاندید شدن افرادی مانند عبدالحسین مختاباد در انتخابات مجلس می تواند نقطه ی امیدی باشد برای بهبود یافتن فضای هنری کشور. وجود نماینده ی هنرمند در مجلس می تواند تریبونی را برای رساندن پیامهای این قشر فرهیخته ی جامعه در اختیارشان قرار دهد. به این امید که این حرکت مهم، باز تکرار شود و شاهد حضور هنرمندانی در انتخابات باشیم که از محبوبیت گسترده در بین مردم برخوردار هستند.   


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط جعفر عربیان   |