نه کسی به قول معروف پایه بود و نه حس و حالی برای ما مونده بود. چرا که قبلا در آران و بیدگل در سالهای ۱۳۸۱-۸۲ یه گروه تشکیل دادیم که متاسفانه با اون چنان بد برخورد شد که قسم خوردم تا زنده ام دیگه اونجا برنامه اجرا نکنم...
دو سه سالی رو در انزوا و در شب نشینی های دوستانه با موسیقی گذروندیم تا اینکه هفته قبل بچه های دانشگاه باهام تماس گرفتند و ازم خواستند که برای تاسیس گروه باهاشون همکاری کنم. با کمال میل قبول کردم و تا الان سه جلسه تمرین داشتیم.
من برای گروه خوانندگی میکنم و نوازنده ها از این قرار اند:
سنتور: سروش(از بچه های دانشکده ادبیات)
تار: زکریا(دانشکده روانشناسی)
کمانچه: خانم میرزاوند(دانشکده علوم اجتماعی)
دف: خانم سلیمی(دانشکده علوم ارتباطات)
تنبک: سالار(داداش سروش)
سه تار: فاطمه(دانشکده علوماجتماعی)
نی: علی(دوست سروش)
زمان و تاریخ کنسرتها رو بعدا میگم...






